0
قرار تعویق صدور حکم

بررسی تفصیلی قرارتعویق صدور حکم، قرار تعلیق تعقیب، قرارتعلیق اجرای مجازات، حکم نیمه آزادی، حکم آزادی مشروط و کیفیات مخففه

در قوانین کیفری از جمله قانون مجازات اسلامی در خصوص جرایم تعزیری تدابیری لحاظ گردیده است که با وجود شرایطی در مرحله ی تحقیقات مقدماتی، مرحله ی رسیدگی و اجرای حکم، اصولاً قضات می توانند  تعقیب متهم را معلق نمایند و یا در مرحله ی رسیدگی، صدور حکم را به تعویق بیندازند و یا با اِعمال کیفیات مُخَفَفِه مجازات جرایم تعزیری را تخفیف دهند و یا به نوع دیگری از مجازات‌های تعزیری که خفیف تر از مجازات اصلیِ جرم ارتکابی است، تبدیل نمایند و حتی بعد از صدور حکم نیز می تواند اجرای مجازات را معلق نموده و در صورت شروع اجرای مجازات، ادامه ی آن را به حالت تعلیق درآورند و یا محکوم را  با وجود شرایطی از مجازات معاف نماید و یا با توجه به سیاست نظام نیمه آزادی که در قانون مجازات اسلامی نیز مورد توجه قانون گذار قرار گرفته است، اجازه خروج محکوم از زندان را برای انجام فعالیت‌هایی از جمله حرفه آموزی، درمانی و سایر امور، صادر نمایند. علاوه بر موارد فوق آزادی مشروط نیز یکی از تدابیرِ به نفع محکومین می باشد که این تدبیر نیز با جمع بودن شرایطی جز اختیارات قاضی صادر کننده حکم قطعی است.

اصل مختار بودن قضات در اِعمال تدابیر به نفع متهم، استثنائاتی نیز دارد. به عنوان مثال قانون گذار مجازات های جایگزین حبس را با وجود شرایطی به عنوان یکی از انواع این تدابیر لحاظ نموده است اما تعیین برخی از این موارد به عنوان مجازات جایگزین حبس، الزامی است و در برخی موارد تعیین مجازات جایگزین حبس ممنوع می باشد.  به عنوان مثال قضات در برخی موارد در صورت جمع بودن شروط مندرج در ماده ۶۴ قانون مجازات اسلامی باید مجازات حبس را به یکی از موارد مندرج در ماده فوق الذکر تبدیل نمایند. نمونه ی بارز این الزام در خصوص جرایم عمدی است که حداکثر مجازات قانونی آن ها سه ماه حبس می باشد که این مجازات باید به یکی از مجازات های جایگزین حبس تبدیل گردد و قضات نمی توانند مجرم را به حبس، محکوم نمایند. همچنین در ماده ۴۴۲ قانون آیین دادرسی کیفری  نیز با جمع شرایطی قاضی مکلف به تخفیف است با این توضیح که در صورت عدم تجدیدنظر خواهی دادستان اگر محکوم، حق تجدیدنظر خواهی خود را تا قبل از پایان مهلت تجدیدنظر خواهی ساقط نماید یا درخواست تجدیدنظر خواهی خود را مسترد نماید و تقاضای تخفیف مجازات داشته باشد در این صورت قاضی صادر کننده حکم بدوی،  باید مجازات تعیین شده را تا یک چهارم تقلیل دهد.

بنابراین قانون گذار علی رغم  احراز مجرمیت، جهت اصلاح مرتکب و با لحاظ شرایط اجتماعی، خانوادگی و فردی وی، در جرائم صرفاً تعزیری برای دور نمودن مرتکبینِ نادم و اصلاح پذیر، از محیط زندان، تدابیر فوق را لحاظ نموده است که در این نوشتار برآنیم تا شرح مختصری از این تدابیر ارائه گردد.

کیفیات مخففه

تخفیف مجازات های تعزیری

یکی از پرکاربردترین تدابیر در خصوص جرائم مستوجب مجازات تعزیری، اِعمال کیفیات مخففه است، که در صورت وجود یکی از جهات تخفیف، قاضی رسیدگی کننده اصولاً می تواند مجازات تعریزی را از هر درجه که باشد، تقلیل دهد،( یعنی به کمتر از حداقل آن مجازات حکم صادر نماید) و یا آن را به مجازات سبک تری تبدیل کند. به عبارت دیگر  قاضی می تواند در تعیین مجازات تعزیری، مصلحت مرتکب را رعایت نماید. البته در برخی از جرائم تعزیری قانون گذار اِعمال کیفیات مخففه را ممنوع نموده است، از جمله محکومیت قطعی به سه فقره جرم تعزیری که مشمول مقرارت تکرار جرم یا بیشتر از آن باشد.

نکته حائز اهمیت این است که امکان تخفیف مجازات در جرائم عمدی و غیر عمدیِ تعزیری وجود دارد و طبق نظریه اداره حقوقی حتی اگر مجازات تعزیری اعدام باشد، قاضی می تواند در صورت وجود یکی از جهات کیفیات مخففه، اعدام را به حبس ابد تبدیل نماید.

قاضی مکلف است در صورت احراز جهات تخفیف، جهت یا جهات را در حکم صادره، ذکر نماید و از طرفی نمی تواند در صورت وجود جهت تخفیف در قوانین دیگر، مجدداً به استناد قانون مجازات اسلامی به موجب همان جهت، مجازات تعزیری را تقلیل دهد یا تبدیل نماید.

اهم جهات تخفیف در ماده ۳۸ قانون مجازات اسلامی بیان گردیده است، و در برخی قوانین دیگر از جمله قانون آیین دادرسی کیفری نیز به مواردی که موجب تخفیف مجازات جرم تعزیری می شود اشاره شده است، از جمله ماده ۲۵۳ این قانون که چنین مقرر داشته است: در صورتی که متهم دستورهای مندرج در قرار نظارت قضایی را رعایت نماید، بنا به درخواست وی، (که این درخواست اول باید به تایید دادستان برسد و یا دادستان این موضوع را به دادگاه پیشنهاد دهد)، قاضی می تواند با رعایت مقررات قانونی در مجازات وی تخفیف دهد.

در برخی از جرائم تعزیری با جمع بودن شرایطی، قاضی می تواند مرتکب را از تحمل مجازات معاف نماید که به این موارد اصطلاحاً معاذیر قضایی معاف کننده گفته می شود. این اختیار در جرائم تعزیری درجه هفت و هشت به قاضی دادگاه داده شده است که در صورت احراز مجرمیت مرتکب و وجود جهات تخفیف و فقدان سابقه کیفری موثر و گذشت شاکی و جبران ضرر و زیان یا برقراری ترتیبات جبران آن و تشخیص اصلاح مرتکب بدون اجرای مجازات، حکم به معافیت وی از تحمل کیفر را صادر نماید. از طرفی قانون گذار در مرحله تحقیقات مقدماتی این نوع از جرائم نیز به قاضی این اختیار را داده است که با جمع شرایط مندرج در ماده ۸۰ قانون آیین دادرسی کیفری فقط برای یکبار از تعقیب متهم خودداری نماید و  قرار بایگانی پرونده را صادر کند.

قرار تعویق صدور حکم

تدبیر دیگر قانون گذار در جهت اصلاح بزهکار و جلوگیری از آسیب به وی و یا خانواده اش، اجازه صدورِ قرارِ تعویقِ صدورِ حکم، به قضات است، که پس از احراز مجرمیتِ مرتکب و با ملاحظه وضعیت فردی، اجتماعی و خانوادگی، سوابق، اوضاع و احوال زمان وقوع جرم  و در صورت جمع بودن چهار شرط ( وجود جهات تخفیف، پیش بینی اصلاح مرتکب، جبران ضرر و زیان یا برقراری ترتیبات جبران، فقدان سابقه کیفری موثر)، در جرائم تعزیری درجه شش تا هشت، قاضی رسیدگی کننده می تواند صدور حکم را به مدت شش ماه تا دو سال به تعویق اندازد.

البته قاضی صادر کننده این قرار، باید در رای، مدت زمان تعویق صدور حکم را به همراه یکسری تدابیر الزامی که در ماده ۴۲ قانون مجازات اسلامی مشخص گردیده است، تعیین نماید و همچنین می تواند مرتکب را علاوه بر انجام تدابیر الزامی، به یک یا چند مورد از دستورات مندرج در ماده ۴۳ قانون فوق الذکر نیز جهت اصلاح وی ملزم نماید.

مجرم در مدت زمان تعیین شده نباید مرتکب جرم مستوجب حد، قصاص، جنایات عمدی موجب دیه یا تعزیر تا درجه هفت شود. بنابراین در صورت ارتکاب هر یک از جرائم فوق، قرار تعویق صدور حکم لغو و حکمِ محکومیت صادر می شود و علاوه بر آن به جرم جدید وی نیز در دادگاه صالح رسیدگی خواهد شد. در صورت لغو قرار فوق و صدور حکم محکومیت، قاضی نمی تواند در مرحله ی اجرای مجازات یا ضمن صدور حکم محکومیت، قرار تعلیق اجرای مجازات را صادر نماید.

از طرف دیگر اگر مرتکب در مدت زمان تعویق، به اجرای دستورات تعیین گردیده در قرار و همچنین انجام تدابیر الزامی پایبند باشد و این موارد توسط مددکار اجتماعیِ ناظر بر اعمال وی، مورد تایید قرار گیرد و وضعیت مرتکب نشان دهنده ی ندامت و اصلاح وی باشد، قاضی صادرکننده قرار مختار است یا مرتکب را از تحمل مجازاتِ جرم ارتکابی معاف نماید یا کیفر مناسبِ جرم ارتکابی را برای وی تعیین کند.

 

حکم نیمه آزادی

قرار تعلیق اجرای مجازات

نوع دیگر این تدابیر، که در راستای حفظ مرتکب از آسیب های احتمالی ورود به زندان است، اختیار صدور قرار تعلیق اجرای مجازات به قاضی صادر کننده حکم می باشد. این قرار صرفاً شامل جرائم تعزیری درجه شش تا هشت می باشد که با توجه به وجود جهات تخفیف، پیش بینی اصلاح مرتکب، جبران ضرر و زیان یا برقراری ترتیبات جبران، فقدان سابقه کیفری موثر صادر می شود. قاضی صادر کننده حکمِ محکومیت، هم می تواند ضمن صدور حکم، اجرای مجازات را به مدت یک تا پنج سال معلق نماید یا بعد از صدور حکم محکومیت و سپری شدن یک سوم مدت زمان مجازات، به پیشنهاد دادستان یا قاضی اجرای احکام و یا تقاضای محکوم، اجرای مابقی مجازات را به مدت زمان فوق الذکر معلق نماید.

اختیار قضات در صدور قرار تعلیق اجرای حکم در جرائم تعزیری، مطلق نیست بلکه در برخی مجازات های تعزیری که اهم آنها در ماده ۴۷ قانون مجازات اسلامی بیان گردیده است و همچنین در برخی قوانین خاص از جمله قانون تشدید مجازات مرتکبین کلاهبرداری، اختلاس و ارتشاء، صدور این قرار ممنوع می باشد.

در قرار تعلیق اجرای مجازات نیز همانند قرار تعویق صدور حکم، تعیین تدابیرِ تعویق مراقبتی، الزامی است اما تعیین برخی دستوراتِ تعویق مراقبتی به قاضی واگذار گردیده است و وی در تعیین این دستورات مختار است.

در صورت تخطی مرتکب از انجام تدابیر یا دستورات تعیین گردیده در قرار تعلیق اجرای مجازات، برای بار اول، قاضی صادر کننده رای مختار است یا یک تا دو سال به مدت قرار اضافه نماید و یا قرار صادره را لغو نماید که به تبع لغو قرار فوق، مجازات اجرا می گردد و در صورت تکرار، الزاماً قرار صادره لغو می گردد و لغو قرار منجر به اجرای مجازات خواهد شد و همچنین در صورت ارتکاب جرم عمدی موجب حد، قصاص، دیه یا تعزیر تا درجه هفت در مدت زمان تعلیق، قرار فوق لغو و مجازات اجرا می گردد.

در صورت جمع حق مدعی خصوصی با جنبه عمومی جرم، تعلیق در اجرای مجازات که به عنوان جنبه عمومی جرم لحاظ می شود، هیچ تاثیری در جبران یا پرداخت حق مدعی خصوصی ندارد و محکوم می بایست جنبه خصوصی جرم را طبق مقررات جبران نماید.

حکم نیمه آزادی

در این تدبیر سعی قانون گذار بر این است که در برخی جرائم تعزیری با لحاظ شرایط خاص، محکومین را از فضای خارج از زندان جدا ننماید و در حد امکان موقیت های اشتغال زایی را برای این افراد محیا نموده تا خانواده محکومین از نظر اقتصادی و عاطفی در دوران محکومیت وی آسیب کمتری ببینند.

در نظام نیمه آزادی نیز قاضی صادر کننده حکم قطعی، مختار است در صورت سپردن تامین کیفری مناسب و در صورت اعلام گذشت شاکی در جرائم غیر قابل گذشت و همچنین تعهد محکوم، به انجام یک فعالیت شغلی، حرفه ای، آموزشی، حرفه آموزی و سایر موارد مندرج در ماده ۵۷ قانون مجازات اسلامی و با جلب رضایت محکوم نسبت به انجام امور فوق الذکر، حکم نیمه آزادی وی را صادر نماید.

حکم تحت نظارت سامانه های الکترونیکی

در جرائم تعزیری درجه پنج تا هشت، قاضی رسیدگی کننده می تواند در صورت وجود شرایط تعویق مراقبتی، با جلب رضایت محکوم، وی را در محدود مکانی مشخص تحت نظارت سامانه های الکترونیکی قرار دهد. در ضمن قاضی می تواند تدابیر مندرج در ماده ۴۲ قانون مجازات اسلامی و همچنین یک یا چند دستور مندرج در ماده ۴۳ قانون فوق را بدون جلب رضایت محکوم برای وی صادر نماید.

در این نظارت ممکن است تمام یا بخشی از مدت زمان حبسِ محکوم، با نظارت سامانه صورت پذیرد که در این صورت جز مدت زمان حبس وی محسوب می گردد.

البته باید توجه داشت در صورت حدوث برخی وقایع قهری از جمله شیوع بیماری های واگیردار ( که می توان در حال حاضر به ویروس کرونا که دامن گیر جهان شده است اشاره نمود)، با تصمیم مجریان در قوه قضاییه، زندانیان را با نظارت از راه دور و از طریق وسایل الکترونیکی در منزل یا جای مناسب دیگری تحت نظر قرار دهند که به این نوع خروج زندانی از زندان، نظام نیمه آزادی و یا نظام تحت نظارت تعیین گردیده در ماده ۶۲ قانون مجازات اسلامی که صرفاً شامل جرائم تعزیری درجه پنج تا هشت می شود و رضایت محکوم در صدور این حکم شرط است، اطلاق نمی شود، اما مدت تحت نظر قرار گرفتن زندانیان به این روش، جز مدت حبس آنان محسوب خواهد شد.

البته قانون گذار در بند چ ماده ۲۱۷ قانون آیین دادرسی کیفری، نظارت با تجهیزات الکترونیکی را با جلب رضایت متهم، به عنوان یکی از مصادیق قرار تامین کیفری لحاظ نموده است.

بنابراین تحت نظارت قرار گرفتن مرتکب چه در مرحله ی تحقیقات مقدماتی و چه در مرحله ی رسیدگی و اجرای حکم، با تجهیزات الکترونیکی امکان پذیر است.

حکم آزادی مشروط

این تدبیر برخلاف سایر تدابیر، صرفاً در زمان تحمل مجازات قابلیت صدور را دارد و جز اختیارات قاضی صادر کننده حکم قطعی می باشد.  زمان صدور حکم آزادی مشروط با توجه به میزان حبس، متفاوت است، با این توضیح که اگر مجرم به بیش از ده سال حبس محکوم شده باشد، می بایست حداقل نصف میزان حبس تعیین شده را تحمل کرده باشد تا بتواند از این تدبیر بهره مند گردد و اگر حبس وی ده سال یا کمتر از ده سال باشد با سپری شدن یک سوم مدت حبس می تواند به پیشنهاد دادستان یا قاضی اجرای احکام به شرط دارا بودن شرایط مندرج در ماده ۵۸ قانون مجازات اسلامی از این امتیاز بهره مند گردد.

مدت زمان آزادی مشروط اصولاً شامل مابقی مدت زمان حبس می گردد.  این اصل  استثنائاتی دارد. استثنائ اول این است که قاضی مختار است مدت آزادی مشروط را بدون توجه به مدت باقی مانده، کمتر یا بیشتر تعیین کنند. استثنائ دوم:  قانون گذار مدت زمان آزادی مشروط را بین یک تا پنج سال محدود نموده است که این تدبیر قانونگذار هم مابقی مدت زمان حبس را تحت تاثیر قرار می دهد و هم اختیار قضات را در خصوص تغییر مدت زمان حبس نسبت به مدت باقی مانده، محدود می کند. و مجدداً استثنائی نسبت به تمامی موارد فوق مطرح می نماید و آن اینکه اگر مدت زمان باقی مانده از حبس، کمتر از یکسال باشد، همان مقدار به عنوان مدت زمان آزادی مشروط تعیین می گردد. بنابراین در خصوص تعیین مدت زمان آزادی مشروط ابهاماتی وجود دارد.

در حکم آزادی مشروط نیز قاضی می تواند دستورات مندرج در قرار تعویق صدور حکم را با توجه به وضعیت محکوم و اوضاع و احوال وقوع جرم، تعیین نماید. و در صورت عدم اجرای دستورات، برای بار اول یک تا دو سال به مدت حکم آزادی مشروط اضافه کند و در صورت تکرارِ نقض دستورات یا ارتکاب یکی از جرائم عمدی موجب حد، قصاص، دیه یا تعزیر تا درجه هفت، علاوه بر مجازات جرم جدید، مدت زمان باقی مانده محکومیت نیز به اجرا در خواهد آمد. و در صورت تبعیت از دستورات و عدم ارتکاب جرائم فوق، آزادی وی قطعی می گردد و قاضی نمی تواند حکم به تحمل ادامه ی مجازات را صادر نماید.

تغییر حکم اعدام به حبس ابد

حکم به مجازات های جایگزین حبس

یکی دیگر از مواردی که می توان به عنوان تدبیر به نفع محکومین در قانون مجازات اسلامی اشاره نمود، تعیین خدمات عمومی رایگان، دوره مراقبت، جزای نقدی، محرومیت از حقوق اجتماعی و جزای نقدی روزانه است که مجازات های جایگزین حبس نامیده می شوند.

قاضی صادر کننده حکم در صورتی می تواند مجازات حبس را به یکی از مجازات های فوق تبدیل نماید که نوع جرم و کیفیت ارتکاب آن، آثار ناشی از جرم، سن، مهارت، وضعیت، شخصیت و سابقه مجرم و همچنین وضعیت بزه دیده و سایر اوضاع و احوال را ملاحظه نموده و سپس یکی از مجازات های فوق را به عنوان مجازات جایگزین حبس  و با توجه به تناسب مجازات ها با میزان حبس، تعیین و اجرا نماید.

لازم به ذکر است طبق رای وحدت رویه شماره ۷۴۶ دیوان عالی کشور، شرط گذشت شاکی در جرائم غیر قابل گذشت و احراز وجود جهات تخفیف، از شروط مندرج در ماده ۶۴ قانون مجازات اسلامی حذف گردیده است.

البته نکته حائز اهمیت این است که در برخی موارد قاضی ملزم به تعیین مجازات جایگزین حبس است و در برخی موارد حتی با ملاحظه تمامی شرایط فوق نمی تواند مجازات جایگزین حبس را تعیین نماید و در برخی موارد مختار است به تعیین مجازات های جایگزین حبس یا حبس. مواد ۶۴ الی ۸۷ قانون مجازات اسلامی به مجازات های جایگزین حبس و نحوه تعیین آنها اختصاص دارد.

قرار تعلیق تعقب

قانون گذار در مرحله تحقیقات مقدماتی و همچنین در مرحله رسیدگی به قضات ( جرائم تعزیری درجه هفت و هشت مستقیما در دادگاه مطرح می شود و جرم تعزیری درجه شش جهت تحقیقات مقدماتی بدو امر وارد دادسرا می شود) این اختیار را داده است که در جرائم تعزیری درجه شش تا هشت که مجازات این جرایم نیز قابل تعلیق باشند، با جمع شروط ذیل قرار تعلیق تعقیب را برای مدت شش ماه تا دو سال صادر نماید.

قرار تعلیق تعقیب

این شروط عبارتند از:

  • گذشت شاکی در جرائم غیر قابل گذشت یا عدم وجود شاکی در این جرائم
  •  در صورت عدم گذشت شاکی خسارات وی جبران شود و یا با جلب موافقت شاکی ترتیب پرداخت آن برای مدت مشخصی داده شود.
  • فقدان سابقه محکومیت کیفری موثر
  • اخذ موافقت متهم
  • در صورت ضرورت اخذ تامین مناسب.

در صورت وجود شرایط فوق، حسب مورد دادستان و یا قاضی رسیدگی کننده می بایست متهم را به برخی از دستورات مندرج در ماده ۸۱ قانون آیین دادرسی کیفری نیز ملزم نماید.

با توجه به توضیحات فوق در جرائم تعزیری هدف قانون گذار این است که تا حد ممکن از حبس نمودن محکومان جلوگیری نموده و در جهت اصلاح مجرمین گام بردارد.

با آرزوی موفقیت شما مخاطبین گرامی، موسسه حقوقی داوری بین الملی داتا، آماده ارائه خدمات حقوقی و قبول وکالت در زمینه های مختلف می باشد. در صورت نیاز به اطلاعات بیشتر و یا مبهم بودن مطلب می‌توانید نظرات و سولات خود را در قسمت دیدگاه با ما به اشتراک بگذارید.

برای اشنایی با مطالب بیشتر، روی عناوین زیر کلیک کنید:

حکم آزادی مشروط

حقوقدان خانم دکتر سمانه رامه

0
دیوان عالی کشور

وحدت رویه قضایی

به موجب اصل ۱۶۱ قانون اساسی از جمله وظایف دیوان کشور که عالی ترین مرجع قضایی ایران است، ایجاد وحدت رویه قضایی می باشد. در همین راستا به موجب ماده ۴۷۱ قانون آیین دادرسی کیفری هرگاه از شعب مختلف دیوان عالی کشور یا دادگاه‌ها نسبت به موارد مشابه، اعم از حقوقی، کیفری و امور حسبی، با استنباط متفاوت از قوانین، آراء مختلفی صادر شود، رئیس دیوان عالی کشور یا دادستان کل کشور، به هر طریق که آگاه شوند، مکلفند نظر هیات عمومی دیوان عالی کشور را به منظور ایجاد وحدت رویه درخواست کنند. هر یک از قضات شعب دیوان عالی کشور یا دادگاه‌ها یا دادستان‌ها یا وکلای دادگستری نیز می توانند با ذکر دلیل از طریق رئیس دیوان عالی کشور یا دادستان کل کشور، نظر هیات عمومی را درباره موضوع درخواست کنند.

هیات عمومی دیوان عالی کشور به ریاست رئیس دیوان عالی یا معاون وی و با حضور دادستان کل کشور یا نماینده او و حداقل سه چهارم روسا و مستشاران و اعضای معاون تمام شعب تشکیل می شود تا موضوع مورد اختلاف را بررسی و نسبت به آن اتخاذ تصمیم کنند. لذا نظر به قسمت اخیر ماده مذکور رای اکثریت در موارد مشابه برای شعب دیوان عالی کشور و دادگاه‌ها و سایر مراجع، اعم از قضائی و غیر آن لازم الاتباع می باشد. نکته حائز اهمیت آنکه آراء وحدت رویه هیات عمومی دیوان عالی کشور به منزله قانون بوده و فقط به موجب تصویب قانون از سوی مجلس شورای اسلامی و یا رای وحدت رویه موخر که مطابق ماده مذکور صادر شده باشد قابلیت نسخ صریح یا ضمنی را دارد.

موسسه حقوقی کاراندیش داتا یکی از بهترین موسسات حقوقی تهران با داشتن سال‌ها تجربه در زمینه‌ی دعاوی حقوقی و کیفری آماده‌ی ارائه‌ی خدمات خواهد بود. کاربران گرامی در صورت سوال‌ در خصوص این مطلب می‌توانید نظر خود را در دیدگاه بگذارید.

0
هيأت عمومي ديوان

آراء هیات عمومی دیوان عدالت اداری

دیوان عدالت اداری

دیوان عدالت اداری به موجب اصل یکصد و هفتاد و سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برای رسیدگی به شکایات ، تظلمات و اعتراضات مردم نسبت به مامورین و واحدها و آیین نامه‌های دولتی و احقاق حقوق آنها زیر نظر رئیس قوه قضاییه تشکیل شده است. نخستین قانون دیوان عدالت اداری در سال ۱۳۶۰ به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید و این دیوان از مهر ماه ۱۳۶۱ فعالیت خود را آغاز نمود. این دیوان در دهه چهارم فعالیت خود در مقام صیانت از حقوق شهروندان و حاکمیت قانون در نظام اداری کشور حائز جایگاه مهمی شده است. درطول این سال‌ها شکایات مختلفی در دیوان مطرح شده و گاها قضات این دیوان در شعبات مختلف و موضوعات یکسان با استنتاج  و استدلال قضایی متفاوت، اقدام به صدور آراء معارض با یکدیگر نموده اند.

قانون دیوان عدالت اداری

در همین راستا به منظور ایجاد رویه واحد بین شعبات دیوان عدالت اداری و به موجب ماده ۸۹ قانون جدید تشکیلات و آیین رسیدگی دیوان عدالت اداری هرگاه در موارد مشابه، آراء متعارض از یک یا چند شعبه دیوان صادر شده باشد، رئیس دیوان موظف است به محض اطلاع، موضوع را ضمن تهیه و ارائه گزارش در هیأت عمومی دیوان مطرح نماید. هیأت عمومی پس از بررسی و احراز تعارض و اعلام رأی صحیح، نسبت به صدور رأی اقدام می‌نماید. این رأی برای شعب دیوان و سایر مراجع اداری مربوط در موارد مشابه لازم‌الاتباع است. اثر آراء وحدت رویه مذکور نسبت به آینده است و موجب نقض آراء سابق نمی‌شود لکن در مورد احکامی که در هیأت عمومی مطرح و غیرصحیح تشخیص داده شده شخص ذی‌نفع ظرف یک ماه از تاریخ درج رأی در روزنامه رسمی حق تجدیدنظرخواهی را دارد. در این صورت پرونده به شعبه تجدیدنظری که قبلاً در پرونده دخالت نداشته ارجاع می‌شود و شعبه مذکور موظف به رسیدگی و صدور رأی بر طبق رأی مزبور است.

 هم چنین به موجب ماده ۹۰ این قانون هرگاه در موضوع واحد حداقل پنج رأی مشابه از دو یا چند شعبه دیوان صادر شده‌ باشد، رئیس دیوان می‌تواند موضوع را در هیأت عمومی مطرح و تقاضای تسری آن را نسبت به موضوعات مشابه نماید. در صورتی که هیأت عمومی آراء صادر شده را صحیح تشخیص دهد، آن را برای ایجاد رویه تصویب می‌نماید. این رأی برای سایر شعب دیوان، ادارات و اشخاص حقیقی و حقوقی مربوط لازم‌الاتباع است.

هیأت عمومی دیوان

موسسه حقوقی کاراندیش داتا با داشتن سال‌ها تجربه در پرونده‌های متعدد حقوقی، راهنمای شما عزیزان خواهد بود.

0
دیوان عالی کشور

رأی وحدت‌ رویه شماره ۷۸۴ ـ ۱۳۹۸/۹/۲۶ هیأت‌ عمومی دیوان ‌عالی ‌کشور

موسسه حقوقی داوری کاراندیش داتا در این بخش به رای وحدت رویه شماره ۷۸۴ دیوان عدالت عالی کشور می‌پردازد.

 رأی وحدت‌ رویه شماره ۷۸۴ دیوان ‌عالی ‌کشور

جلسه هیأت ‌عمومی دیوان عالی کشور در مورد پرونده وحدت رویه ردیف ۵۱/۹۸ رأس ساعت ۸:۳۰ روز سه‌شنبه مورخ ۱۳۹۸/۹/۲۶ به ‌ریاست حجت‌الاسلام‌ والمسلمین جناب آقای سیداحمد مرتضوی مقدم رئیس محترم دیوان ‌‌عالی ‌‌کشور و با حضور جناب آقای محمد علمی نماینده محترم دادستان ‌کل‌ کشور و شرکت آقایان رؤسا، مستشاران و اعضای ‌معاون کلیه شعب دیوان‌عالی‌کشور، در سالن هیأت‌ عمومی تشکیل شد و پس از تلاوت آیاتی از کلام الله مجید و قرائت گزارش ‌پرونده و طرح و بررسی نظریات مختلف اعضای شرکت‌‌کننده در خصوص مورد و استماع نظر نماینده دادستان محترم ‌کل‌ کشور که به ‌ترتیب‌ ذیل منعکس ‌می‌گردد، به ‌صدور رأی وحدت‌ رویه ‌قضایی شماره ۷۸۴ـ ۱۳۹۸/۹/۲۶ منتهی گردید.

  • گزارش پرونده:

احتراماً معروض می‌دارد: طبق گزارش رئیس محترم شعبه چهل و سوم دیوان عالی کشور در مورد ابطال عملیات اجرایی در پرونده‌های اجرایی ادار ۀ ثبت که با درخواست رفع توقیف همراه می‌باشند از سوی این شعبه و شعبه سوم دیوان عالی کشور آراء متفاوت صادر شده است که جریان امر به شرح زیر است:

الف) حسب محتویات پرونده ۹۵۰۰۰۳ شعبه سوم دیوان عالی کشور، در تاریخ ۱۳۹۴/۱۱/۱۵ یدالله… به وکالت از یونس… علیه وحید… و جواد… در دادگستری مرند اقامه دعوی و درخواست رسیدگی و صدور حکم به ابطال عملیات اجرایی موضوع پرونده ۹۳۰۰۱۳۷ اداره ثبت مرند و توقیف آن را کرده است و توضیح داده وحید… در قبال طلب خود از جواد… یک دستگاه کانتینر شماره شهربانی ۲۵ـ۷۳۴ع۱۶ را توقیف نموده در حالی که خودرو مزبور در مورخه ۸۹/۱۲/۱۲ به موکل واگذار شده است و او مالک است. شعبه چهارم دادگاه عمومی مرند به آن رسیدگی و طی دادنامه شماره ۹۴۰۹۹۷۴۱۵۳۹۰۱۳۵۲ـ ۹۴/۱۱/۲۴ مستنداً به ماده ۱۶۹ آیین‌نامه اجرایی مفاد اسناد رسمی لازم‌الاجرا مرجع رسیدگی به اعتراض ثالث نسبت به عملیات اجرایی ثبت و ابطال آن را در صلاحیت اداره ثبت مرند دانسته و با صدور قرار عدم صلاحیت پرونده را در اجرای ماده ۲۸ قانون آیین دادرسی مدنی به دیوان عالی کشور ارسال نموده است.

هیأت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده مشاوره نموده طبق دادنامه ۱۰۰۰۱۹ ـ ۹۵/۱/۲۴ چنین رأی می‌دهند:

«با توجه به خواسته و توضیحات خواهان در دادخواست تقدیمی قرار صادره از دادگاه منطبق با محتویات پرونده و قوانین موضوعه است و طبق ماده ۸ قانون اصلاح بعضی از قوانین ثبتی و ماده ۱۶۹ آیین‌نامه اجرای مفاد اسناد رسمی رسیدگی به شکایت در صلاحیت رئیس ثبت اسناد و املاک مربوطه است. مستنداً به ماده ۲۸ قانون آیین دادرسی مدنی قرار صادره نتیجتاً تأیید می‌گردد.»

ب) بر اساس محتویات پرونده ۹۸۰۴۶۵ شعبه چهل و سوم دیوان عالی کشور، شعبه دوم دادگاه عمومی حقوقی مریوان طی دادنامه شماره ۲۰۱۷۵۳ـ۹۸/۶/۱۰ در خصوص دعوی مطروحه از سوی خواهان به طرفیت خواندگان به خواسته اعتراض به توقیف یک دستگاه اتومبیل پراید و با ادعای مالکیت نسبت به آن که خودرو مذکور از سوی شهرداری مریوان برابر اجرائیه صادره از اداره ثبت مریوان توقیف شده است، با استناد به ماده ۱۶۹ آیین‌نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم‌الاجرای اداره ثبت و… قرار عدم صلاحیت خود را به اعتبار رسیدگی رئیس اداره ثبت مریوان صادر و پرونده را در اجرای ماده ۲۸ قانون آیین دادرسی مدنی به دیوان عالی کشور ارسال نموده که با ارجاع آن به این شعبه و ثبت و تکمیل پرونده توسط دفتر، پس از بررسی محتویات پرونده و قرائت گزارش عضو ممیز و انجام مشاوره به شرح زیر به صدور دادنامه ۴۹۵ ـ ۹۸/۷/۹ مبادرت کرده است:

«قرار عدم صلاحیت صادره از شعبه دوم دادگاه عمومی حقوقی مریوان که طی آن به صلاحیت رسیدگی اداره ثبت مریوان اظهارنظر شده است موجه و صحیحاً صادر نشده است زیرا ماده ۱۶۹ آیین‌نامه اجرایی اجرای مفاد اسناد رسمی لازم‌الاجرای اداره ثبت ناظر به پس از صدور دستور اجرا و در مرحله عملیات اجرایی و نحوه آن است و موضوع منصرف از ادعای خواهان که در واقع درخواست ابطال اجرائیه را نموده و با ادعای مالکیت نسبت به خودرو موضوع دعوی که یک امر ترافعی است و نیاز به بررسی و تحقیق قضایی دارد با مواد قانون اصلاح بخشی از مواد قانون ثبت منطبق است و افزون بر آن با توجه به‌صلاحیت عام محاکم دادگستری در رسیدگی به دعاوی مطروحه، لذا قرار عدم صلاحیت صادره را قابل تأیید ندانسته و پرونده را جهت ادامه رسیدگی به شعبه دوم دادگاه عمومی حقوقی مریوان ارجاع می‌نماید.»

چون به ترتیب مذکور در فوق با اختلاف استنباط از ماده ۸ قانون اصلاح بعضی از قوانین ثبتی و ماده ۱۶۹ آئین‌نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم‌الاجرا از شعب مختلف دیوان عالی کشور آراء متفاوت صادر شده است لذا در اجرای ماده ۴۷۱ قانون آیین دادرسی کیفری بررسی موضوع را برای صدور رأی وحدت رویه قضایی درخواست می‌نماید.

معاون قضایی دیوان عالی کشور ـ حسین مختاری

 

هیأت‌ عمومی دیوان ‌عالی ‌کشور

 

  • نظریه نماینده دادستان کل کشور

در خصوص پرونده وحدت رویه قضایی ردیف ۵۱/۹۸ هیأت عمومی دیوان عالی کشور به نمایندگی از دادستان محترم کل کشور به شرح آتی اظهار عقیده می‌گردد:

  1. حسب محتویات پرونده کلاسه ۹۵۰۰۰۳ شعبه سوم دیوان عالی کشور، قرار عدم صلاحیت صادره از شعبه چهارم دادگاه عمومی مرند نسبت به دعوی ابطال عملیات اجرایی ثبتی و توقیف آن به صلاحیت اداره ثبت مرند طی دادنامه شماره ۱۰۰۰۱۹ مورخ ۹۵/۱/۲۴ تأیید و حسب محتویات پرونده کلاسه ۹۸۰۴۶۵ شعبه چهل و سوم دیوان عالی کشور قرار عدم صلاحیت صادره از شعبه دوم دادگاه عمومی حقوقی مریوان نسبت به دعوی اعتراض به توقیف یک دستگاه اتومبیل پراید و با ادعای مالکیت نسبت به آن، به صلاحیت رئیس اداره ثبت مریوان طی دادنامه شماره ۴۹۵ مورخ ۹۸/۷/۹ غیرقابل تأیید دانسته و پرونده را جهت ادامه رسیدگی به مرجع صادر‌کننده اعاده نموده است.لذا با توجه به عنوان خواسته‌های مطروحه به نظر می‌رسد تشابه موضوعی مورد نیاز جهت طرح در هیأت عمومی دیوان عالی کشور وجود ندارد. در پرونده امر شعبه سوم دیوان عالی کشور خواسته دیگری تحت عنوان توقیف عملیات اجرایی مطرح شده است که در پرونده امر شعبه چهل و سوم چنین خواسته‌ای مطرح نگردیده است، حال آنکه صرف طرح چنین دعوایی بدون اقامه دعوی ابطال اجراییه مستلزم صدور قرار عدم استماع از ناحیه محاکم است. مضافاً یکی از قرارها به صلاحیت رئیس ثبت و در دیگری اداره ثبت قید شده است و مفاد استدلال منعکس در آراء مؤید اختلاف در موضوعات مطروحه است.
  2. اکنون که نظر اعضای محترم هیأت عمومی دیوان عالی کشور بر مشابه بودن موارد می‌باشد به موجب ماده ۸ قانون اصلاح بعضی از مواد قانون ثبت و قانون دفاتر رسمی مصوب ۱۳۲۲/۶/۲۷ و ماده ۱۶۹ آیین نامه اجرایی آن رسیدگی به شکایت از عملیات اجرایی ثبتی در صلاحیت ابتدایی رئیس ثبت محل می‌باشد و با وجود نص صریح مذکور، استفاده از کلمات دیگری به جای شکایت، اعم از اعتراض یا ابطال، نافی این صلاحیت نیست و به هر علت نباید نظم حقوقی موجود که مبتنی بر قانون می‌باشد، در فرآیند اجرای اسناد لازم‌الاجرا مخدوش گردد.
  3. هم منطق حقوقی و هم منطق مدیریتی، ایجاب می‌کند که به اشکالات ناشی از عملیات اجرایی که عمدتاً ماهیت اجرایی دارند در نهاد اجرا‌کننده رسیدگی شود و الّا هیچ فرآیند اجرایی بدون انسجام لازم به نتیجه نمی‌رسد.
  4. مشکل موجود ناظر بر زمانی است که شخص معترض ثالث به عملیات اجرایی ثبتی فاقد سند رسمی برای اثبات ادعای خویش است و در هر دو پرونده مطروحه این امر محرز است و اصولاً رؤسای ادارات ثبت، چنین اعتراضاتی را رد می‌کنند و معترضان به محاکم مراجعه و جهت جلوگیری از عملیات اجرایی اقامه دعوی می‌کنند. راه حل قضیه این است که در چنین وضعیت‌هایی اشخاص ثالث با اقامه دعاوی اصلی مربوط به هر موضوع، از ظرفیت دستور موقت که تأسیسی عام محسوب می‌گردد استفاده نمایند. مثلاًَ در موضوعات مطروحه می‌توانند دعاوی اثبات وقوع بیع و اثبات مالکیت مطرح نمایند.لذا با عنایت به ضرورت اجرای قانون، می‌توان در رأی وحدت رویه صادره ضمن اهتمام و تأکید بر صلاحیت رئیس ثبت، بر حق معترض ثالث به اقامه دعوی ماهوی لازم در محاکم و استفاده از ظرفیت دستور موقت، بر اختلاف نظرهای سنتی موجود در این زمینه پایان داد. علی‌هذا رأی صادره از شعبه محترم سوم دیوان عالی کشور مبنی بر تأیید صلاحیت رئیس ثبت محل جهت رسیدگی به شکایت از عملیات اجرایی مطابق موازین قانونی صادر گردیده و مورد تأیید است.

 

ج) رأی وحدت‌ رویه شماره ۷۸۴ـ۱۳۹۸/۹/۲۶ هیأت‌ عمومی دیوان ‌عالی ‌کشور

نظر به این که طبق ماده ۸ قانون اصلاح بعضی از مواد قانون ثبت و قانون دفاتر اسناد رسمی مصوّب ۱۳۲۲/۶/۲۷ ترتیب شکایت از طرز عمل و اقدامات اجرایی و مرجع رسیدگی به آن و به طور کلی آنچه برای اجرای اسناد رسمی لازم است طبق آیین‌نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم‌الاجرا و طرز رسیدگی به شکایت از عملیات اجرایی مصوّب ۱۳۸۷/۶/۱۱ ریاست قوه قضائیه است و ماده ۱۶۹ این آیین‌نامه، مرجع صالح برای رسیدگی به شکایت از عملیات اجرایی را رئیس ثبت محل تعیین کرده است و در مواردی که ثالث نسبت به مال توقیف شده ادعای حق نماید این امر مانع از مراجعه او به دادگاه صالح و اقامه دعوی برای اثبات حقانیت خود نیست، بنابراین، رأی شعبه سوم دیوان عالی کشور که بر این مبنا صادر شده است، به اکثریت آراء اعضای حاضر صحیح و قانونی تشخیص داده می‌شود و طبق ماده ۴۷۱ قانون آیین دادرسی کیفری در موارد مشابه برای شعب دیوان عالی کشور و دادگاه‌ها و سایر مراجع اعم از قضایی و غیرآن لازم‌الاتباع است.

هیأت‌ عمومی دیوان‌ عالی‌ کشور

1 8 9 10 11 12 21